X
تبلیغات
رهگذری از دیار پاییز - متن ادبی ارسالی از مهسا و شعر های زیبا

رهگذری از دیار پاییز

دست نوشته های یک خالیفسور

متن ادبی ارسالی از مهسا و شعر های زیبا

با سلام خدمت شما ...

ممنون از مهسا که متن ادبی زیر را ارسال کردند ...

تو از عشق گفتی  ولی معنای وصف ناپذیرش را نمی دانستی.....اگر می دانستی تنگنای کابوس وحشتناکم  را با رفتنت جلا نمی دادی و دلت راضی به آتش کشیدن دلم نمی شد.....ولی افسوس که عشق کاذبت  در صفحه ی اول دلم به ثبت رساندی و خود را در صدر  جدول عاشق های دنیا قرار دادی و منه ساده باورت کردم و پا به راهی نهادم و داستانی را  آغاز کردم که دیوارهای یک بن بست تلخ  فصل آخر آن بود  .... و حال در انتهای  این راه و ابتدای سرنوشتی ای هستم که  برای خود رقم زدم....ولی خیال بازگشت ندارم چرا که مرور کردن خاطرات کم ولی شیرینت را زیبا تر از تمام لحظات

این هم چندین شعر زیبا تقدیم به بازدید کننده های عزیز ...

بعد از این تنهایی ام را با تو قسمت میکنم
وسعت احساس شب را با تو خلوت میکنم
می نشینم رو به رویت مثل حس آینه
ساده اما عاشقانه با تو صحبت میکنم
تو نگاهم میکنی اما نه همچون عاشقان
یعنی ای پايان تنهايي محبت ميكنم
بي كسي بي سر پناهي روز هايم را گرفت
من غريبي رفته از يادم شكايت ميكنم
باز هم مي گويمت با اين غزل اي نازنين
با همه نا مهربا ني هايت رفاقت ميكنم


وقتي كه تنگ غروب بارون به شيشه مي زنه
همه غصه هاي دنيا توي سينه ي منه
توي قطره هاي بارون مي شكنه بغض صدام
ديگه غير از يه دونه پنجره هيچي نمي خوام
پشت اين پنجره مي شينم و آواز مي خونم
منتظر واسه رسيدنت تو بارون مي مونم
زير بارون انتظارت رنگ تازه اي داره
منم عاشق ترم انگار وقتي بارون مي باره
بعضي وقتا كه مي ياي سر روي شونه ام مي ذاري
تموم غصه ها رو از دل من برمي داري
اما اين فقط يه خوابه خواب پشت پنجره
وقت بيداري بازم غم مي شينه تو حنجره


طبيب قلب بيمارم نيومد
اميد اين دل زارم نيومد
سفر ديدي كه دلدارم نيومد
سفر نفرين به تو يارم نيومد

سفر گفتي سه روزه برميگرده
وقتي برگشت با من همسر ميگرده
سه روز گفتي سه سال و چند روزه
سفر خيلي دلم داره ميسوزه

بهار رفت و تابستون شد نيومد
سه تا فصل زمستون شد نيومد
تموم ابرا بارون شد نيومد
دلم يك كاسه خون شد نيومد
شب تارم خروس خون شد نيومد


رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم
بي تو من اسير دست آرزو هاي محالم
ياد من نبودي اما من به ياد تو شكستم
غير تو كه دوري از من دل به هيچ كسي نبستم
هم ترانه ياد من باش
بي بهانه ياد من باش
وقت بيداريه مهتاب
عاشقانه ياد من باش
اگه باشي با نگاهت مي شه از حادثه رد شد
مي شه تو آتيش عشقت گر گرفتن و بلد شد
اگه دوري اگه نيستي نفس من ياد من باش
تا ابد تا ته دنيا تا هميشه ياد من باش


در اين دنيا تك و تنها شدم من .گياهي در دل صحرا شدم من

چو مجنوني كه از مردم گريزد . شتابان در پي ليلا شدم من

چه بي اثر مي خندد چه بي ثمر ميگريد

به ناكامي . چرا رسوا شدم من .چرا عاشق چرا شيدا شدم من

من ان دير اشنا را ميشناسم

من ان شيري ندارا مي شناسم

محبت بين ما كار خدا بود

از اينجا من خدا را ميشناسم

چه بي اثر مي خندد چه بي ثمر ميگريد

به ناكامي چرا رسوا شدم من . چرا عاشق چرا شيدا شدم من

خوشا ان روزي كه اين دنيا سر ايد

قيامت با قيام محشر ايد .بگيرم دامن عدل الهي

بپرسم كام عاشق كي بر ايد


چه بي اثر ميخندد چه بي ثمر ميگريد

به ناكامي چرا رسوا شدم من .چرا عاشق چرا شيدا شدم من


سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد  كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
 به اكراه آورد دست از بغل  بيرون
 كه سرما سخت  سوزان است
نفس ،  كز گرمگاه  سينه مي آيد  برون ،  ابري شود  تاريك
 چو ديدار  ايستد  در پيش چشمانت
نفس كاين  است ،  پس ديگر چه داري  چشم
ز چشم  دوستان  دور يا نزديك ؟
 مسيحاي  جوانمرد من !  اي ترساي  پير پيرهن  چركين
هوا بس  ناجوانمردانه  سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم  را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش  مغموم
منم من ،  سنگ تيپاخورده ي  رنجور
 منم ،  دشنام پس آفرينش  ،  نغمه ي ناجور
نه  از رومم ،  نه  از زنگم ،  همان بيرنگ  بيرنگم
بيا بگشاي  در ،  بگشاي ،  دلتنگم
حريفا !  ميزبانا !   ميهمان  سال و ماهت  پشت  در چون موج  مي لرزد
 تگرگي  نيست ،  مرگي نيست
صدايي  گر شنيدي   ،  صحبت  سرما و دندان است
من   امشب  آمدستم  وام بگزارم
 حسابت  را كنار جام  بگذارم
چه  مي گويي  كه بيگه شد ،  سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت  مي دهد ،  بر آسمان  اين  سرخي  بعد از  سحرگه نيست
حريفا !  گوش  سرما برده است اين ،  يادگار  سيلي  سرد زمستان است
و قنديل  سپهر  تنگ ميدان ،  مرده يا زنده
به تابوت  ستبر  ظلمت  نه توي  مرگ اندود ،  پنهان است
حريفا !  رو چراغ  باده  را بفروز ، شب  با روز يكسان است
سلامت  را نمي خواهند  پاسخ  گفت
هوا دلگير  ،  درها  بسته ،  سرها  در گريبان ،  دستها  پنهان
نفسها  ابر ، دلها خسته  و  غمگين
درختان  اسكلتهاي  بلور آجين
زمين  دلمرده ، سقف  آسمان كوتاه
غبار آلوده  مهر و ماه
زمستان است

 

با تشکر از شما دوستای عزیزم ....


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 21:32  توسط امیر علی  |