تبليغاتX
رهگذری از دیار پاییز

About Me

متولد 27 آذر 1367 / نوازنده گیتار و کیبورد ، فیلمنامه نویس و کارگردان فیلمهای کوتاه ، نویسندگی مقالات نفوذ به شبکه ، رتبه چهارم ایران در هک سایتهای دولتی در سال 1384 در اخبار سیاه و رتبه 5 در سال 1386 ، تدریس هک و مشاوره امنیتی و آنالیزر ، طراح سی دی و کتاب ، سرودن شعر و متون ادبی ، دانشجوی رشته حقوق ، علاقه مند به روانشناسی ، سطح ابتدایی زبانهای آلمانی ، ایتالیایی ، فرانسوی و اسپانیایی

My Blog

صفحه نخست
پست الکترونيک

Archive

اسفند 1387
آبان 1387
فروردین 1387
دی 1386
مرداد 1386
اسفند 1385
آبان 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384

Links

Daily Links


آرشيو پيوندهاي روزانه

 

Category

 

Template By


www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين

 

یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

سال نو مبارک ! متنهای قشنگ ...

سلام می کنم خدمت تمام دوستان عزیزم ...

متنهای خیلی قشنگ از پرستوی عزیز ...

دوست داشتن زیباست ، گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان نمی اندیشم ، که همین دوست داشتن زیباست!


من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم ، نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم

من آن گلبرگ مغرورم ، که می میرم ز بی آبی ، ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم!


نگاهم کرد پنداشتم که دوستم دارد

نگاهم کرد هزار شوق و عشق در نگاهش دیدم

نگاهم کرد ، دل به او بستم

نگاهم کرد ، اما بعدها فهمیدم که فقط نگاهم کرد


بهش گفتم : چقدر دوستم داری؟
گفت : به اندازه تک تک ستاره های آسمان

به آسمان نگاه کردم ، دیدم   ابریست ...!!


شمع دانی به هنگام مرگ به پروانه چه گفت ؟ گفت: ای عاشق بیچاره فراموش شوی

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد ، گفت : طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

شب بود ، شمع بود و من بودم و غم ، شب رفت ، شمع سوخت و من ماندم و غم


آمدم بشنوم صدایت را باز گفتی که دوستم داری....

کاش یه حرف تازه می زدی

آه از این دروغ تکراری


چو رخت خویش بر بستم ار این خاک ، همه گفتند با ما آشنا بود

ولیکن کس ندانست این مسافر ، چه گفت و با که گفت و از کجا بود


تشکر میکنم از مبین جان از دبی به خاطر ایمیلهای فراوان که حاوی متنهای زیبایی هستند

 متن هایی از مبین  


زير باران نشسته ام بالاي سرم ستاره است و فرشته باد مي ايد و ياد تورا روي گلبرگها ميريزد خاطرات با تو بودن را چه تلخو چه شيرين دوست دارم باران مرا ياد اشكهايت مياندازد ياد لحظه هاي خداحافظي ياد انتطارها و ديدارهاي پياپي زندگي مي رودو خاطره ها ميمانند خاطره ها ميروندو ما ميمانيم ما ميرويمو جاده ها ميمانند


به نام آنكه عشق را آفريد
 عشق يعني مستي و ديوانگي / عشق يعني با جهان بيگانگي / عشق يعني مرا به دار اويختن / عشق يعني اشك حصرت ريختن / عشق يعني شب خفتن تا سحر / عشق يعني سجده ها با چشم تر / عشق يعني در جهان رسوا شدن / عشق يعني مست بي پروا شدن / عشق يعني انتظار انتظار / عشق يعني هر چه بشي عكس يار / عشق يعني قطره شعر ناتمام / عشق يعني بهترين حسن ختام / عشق يعني يك تبسم يك نگاه / عشق يعني هديه شهر خدا / عشق يعني سوختن و ساختن / عشق يعني زندگي را باختن /


  پاييز با تو از راه رسيد ... و پرنده هاي غريب آرزوهايمان چه آزادانه پر گشودند به سوي دستانت چه غريب در پشت پنجره هاي غربت صدايمان را به آسمان فرستاديم تا از فرشته ها ارمغان پاييز را بگيريم ... و چه زيبا بود لحظه هايي که نگاهمان تلاقي عشق دو کبوتر را به ياد مي آورد... تو با برگها به زمين آمدي و با نسيم صبحگاهان از خاطره ها زدوده شدي ... و فقط در ياد و خاطره دو نرگس عاشق ثابت ماندي....


چگونه دوست دارمت ؟!
بگذار روشهايم را بشمرم :
دوستت دارم
به ژرفا و پهنا و بلندايي
كه روحم را توان رسيدن به آن هست ،
آنگاه كه سرشار از حسي ناپيدا
به نهايت بودن
و كمال زيبايي هستم !

دوستت دارم
به اندازه خاموشترين نياز هر روز
به آفتاب و نور شمع !

دوستت دارم
رها !
چنان مردماني كه براي حقيقت مي جنگند !
دوستت دارم
ناب !
چنان مردماني كه به سماع در مي آيند !

دوستت دارم
با شوقي
كه اندوه ديرسال مرا محو مي كند !
…و با ايمان كودكي ام .

دوستت دارم
با عشقي كه از دست رفتني مي نمايد !
…و با قديسين از دست رفته ام !

دوست دارمت
با نفسها
لبخندها و
اشكهاي تمام زندگي ام !
و اگر خدا بخواهد
پس از مرگ
نیکو تر از این
دوست خواهمد داشت
 چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده.... چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي.... چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري

 به آسمون نگاه مي كني ... به ستاره ها.. دوست داري كدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني كه كم نور تره قانع باش....چون اوني كه از همه بزرگتره رو همه نگاهش مي كنن و اونم همه رو نگاه مي كنه.....

  
تـحمل کردن زيباست ، اگر قرار باشـد روزي به تــــو برسـم انتـظار لحظه ها آسان است ، اگر قرار باشـد تــــو را ببينـم زندگي شيرين است ، اگر قرار باشـد مزه ي دستان تــــو را بچشـم مشکلات حل مي شود ، اگر قرار باشـد روزي کنار تــــو باشـم اشک ها به لبخند تبديل مي شود ، اگر قرار باشـد تــــو را حتي يک بار ببوسـم و . . . و لبخندها دوباره به اشک ، فقط اگر ببينم خيال رفتن داري زندگي مي سوزد ، اگربفهمـم روزي از من دلگـير شده اي من زاده ي نفـس هاي تــــو هستم ، مرا رها مکن مي خواهـم در سينه ي تــــو جاودانه بمانـم
 
 دوست دارم با چشمهايم افق نور را در سفر به آسمان همراهي کنم و رقص نور را در پشت پرده تاريک شب احساس کنم . دوست دارم پنجره را باز کنم و به سفر باد برم شايد بتوانم بغض خاموش ابر را در هم شکنم و اشک طراوت به زمين هديه کنم . دوست دارم عشق را بپيمايم و به دلهاي شکسته که آفتاب را فراموش کرده اند اميد دهم . شايد بتوانم سايه را بشکافم و دلهاي سوخته را جلا دهم نميدانم شايد اين حرفها توهم است آرزوهاي شيرين اما دست نيافتني . خوابهاي بزرگ که اغلب با بيداري همراه است اما يک چيز را خوب مي دانم : دوستت دارم

 

سال جدید (۱۳۸۵) رو به همگی تبریک میگم ...

من که الان شیراز هستم ....

به همه دوستان خوش بگذره ...


 

+

نوشته شده در ساعت 17:21  توسط امیر علی  | 


رهگذری از دیار پاییز

دست نوشته های یک خالیفسور