یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384
سلام می کنم خدمت تمام دوستان عزیزم ...
متنهای خیلی قشنگ از پرستوی عزیز ... دوست داشتن زیباست ، گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان نمی اندیشم ، که همین دوست داشتن زیباست!
من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم ، نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم من آن گلبرگ مغرورم ، که می میرم ز بی آبی ، ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم!
نگاهم کرد پنداشتم که دوستم دارد نگاهم کرد هزار شوق و عشق در نگاهش دیدم نگاهم کرد ، دل به او بستم نگاهم کرد ، اما بعدها فهمیدم که فقط نگاهم کرد
بهش گفتم : چقدر دوستم داری؟ به آسمان نگاه کردم ، دیدم ابریست ...!!
شمع دانی به هنگام مرگ به پروانه چه گفت ؟ گفت: ای عاشق بیچاره فراموش شوی سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد ، گفت : طولی نکشد تو نیز خاموش شوی شب بود ، شمع بود و من بودم و غم ، شب رفت ، شمع سوخت و من ماندم و غم
آمدم بشنوم صدایت را باز گفتی که دوستم داری.... کاش یه حرف تازه می زدی آه از این دروغ تکراری
چو رخت خویش بر بستم ار این خاک ، همه گفتند با ما آشنا بود ولیکن کس ندانست این مسافر ، چه گفت و با که گفت و از کجا بود
تشکر میکنم از مبین جان از دبی به خاطر ایمیلهای فراوان که حاوی متنهای زیبایی هستند متن هایی از مبین زير باران نشسته ام بالاي سرم ستاره است و فرشته باد مي ايد و ياد تورا روي گلبرگها ميريزد خاطرات با تو بودن را چه تلخو چه شيرين دوست دارم باران مرا ياد اشكهايت مياندازد ياد لحظه هاي خداحافظي ياد انتطارها و ديدارهاي پياپي زندگي مي رودو خاطره ها ميمانند خاطره ها ميروندو ما ميمانيم ما ميرويمو جاده ها ميمانند
گفت : به اندازه تک تک ستاره های آسمان
با نفسها
لبخندها و
اشكهاي تمام زندگي ام !
و اگر خدا بخواهد
پس از مرگ
سال جدید (۱۳۸۵) رو به همگی تبریک میگم ...
من که الان شیراز هستم ....
به همه دوستان خوش بگذره ...
نوشته شده در ساعت 17:21 توسط امیر علی |
