سلام می کنم خدمت تمام دوستان عزیزم ...
متنهای خیلی قشنگ از پرستوی عزیز ...
دوست داشتن زیباست ، گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان نمی اندیشم ، که همین دوست داشتن زیباست!
من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم ، نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم
من آن گلبرگ مغرورم ، که می میرم ز بی آبی ، ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم!
نگاهم کرد پنداشتم که دوستم دارد
نگاهم کرد هزار شوق و عشق در نگاهش دیدم
نگاهم کرد ، دل به او بستم
نگاهم کرد ، اما بعدها فهمیدم که فقط نگاهم کرد
بهش گفتم : چقدر دوستم داری؟
گفت : به اندازه تک تک ستاره های آسمان
به آسمان نگاه کردم ، دیدم ابریست ...!!
شمع دانی به هنگام مرگ به پروانه چه گفت ؟ گفت: ای عاشق بیچاره فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد ، گفت : طولی نکشد تو نیز خاموش شوی
شب بود ، شمع بود و من بودم و غم ، شب رفت ، شمع سوخت و من ماندم و غم
آمدم بشنوم صدایت را باز گفتی که دوستم داری....
کاش یه حرف تازه می زدی
آه از این دروغ تکراری
چو رخت خویش بر بستم ار این خاک ، همه گفتند با ما آشنا بود
ولیکن کس ندانست این مسافر ، چه گفت و با که گفت و از کجا بود
تشکر میکنم از مبین جان از دبی به خاطر ایمیلهای فراوان که حاوی متنهای زیبایی هستند
متن هایی از مبین
زير باران نشسته ام بالاي سرم ستاره است و فرشته باد مي ايد و ياد تورا روي گلبرگها ميريزد خاطرات با تو بودن را چه تلخو چه شيرين دوست دارم باران مرا ياد اشكهايت مياندازد ياد لحظه هاي خداحافظي ياد انتطارها و ديدارهاي پياپي زندگي مي رودو خاطره ها ميمانند خاطره ها ميروندو ما ميمانيم ما ميرويمو جاده ها ميمانند