تبليغاتX
رهگذری از دیار پاییز

About Me

متولد 27 آذر 1367 / نوازنده گیتار و کیبورد ، فیلمنامه نویس و کارگردان فیلمهای کوتاه ، نویسندگی مقالات نفوذ به شبکه ، رتبه چهارم ایران در هک سایتهای دولتی در سال 1384 در اخبار سیاه و رتبه 5 در سال 1386 ، تدریس هک و مشاوره امنیتی و آنالیزر ، طراح سی دی و کتاب ، سرودن شعر و متون ادبی ، دانشجوی رشته حقوق ، علاقه مند به روانشناسی ، سطح ابتدایی زبانهای آلمانی ، ایتالیایی ، فرانسوی و اسپانیایی

My Blog

صفحه نخست
پست الکترونيک

Archive

اسفند 1387
آبان 1387
فروردین 1387
دی 1386
مرداد 1386
اسفند 1385
آبان 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384

Links

Daily Links


آرشيو پيوندهاي روزانه

 

Category

 

Template By


www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين

 

یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384

دست نوشته ، اشعار فرستاده شده توسط باران و...

سلام....

سی ام /آذر / هشتاد و چهار

امشب شب یلداست .... خانواده رفتن مسافرت و فقط من و داداشم تو خونه هستیم.

الان هم که دارم می نویسم داداشم خونه نیست و خودم تک و تنها تو خونه هستم.شب یلدا شب خیلی قشنگی هست ! قلم رو برمی دارم که چیزی بنویسم ولی توان نوشتن رو ندارم ... کتاب رو برمیدارم اما نه ! اشتیاق خوندن هم ندارم ... !

تنهایی خیلی سخته ولی یه حس قشنگ رو به آدم میده  ! نمیدونم چی کار کنم !چی بگم و به کی بگم!؟ ولی وقتی فکر میکنم میبینم یه همدم دوست داشتنی دارم ! یه رفیق هم دل و پایدار !  یه رفیقی که درد روزگار رو میدونه ! یه رفیقی که آرزوش شریک شدن و همدم بودنه ! می رم  تواتاقم ! می رم گوشه اتاق و ساز دوست داشتنی ام رو بر میدارم ...

و شروع می کنم آهسته آهسته به موسیقی که امروز یاد گرفتم ....

می دونی دل اسیره اسیره تا بمیره       می دونی بدون تو دلم آروم نگیره

می دونی دل تنگ تو نموده آهنگ تو       ولی بیهوده گویم بسی بیهوده جویم

و.....

ساز یا همون گیتار دوست داشتنی خیلی به من اشتیاق داد  !  اشتیاقی که با حسی قشنگ از تنهایی عجین گشته بود ! اشتیاق ...

شب یلدا ، شب خیلی قشنگی هست ! شبی که آهسته آهسته تموم میشه و خورشید به انتظار تموم شدن این شب طولانی میشینه تا صبح  و....

اشتیاقی پیدا کردم که توان درج کردن این دستنوشته رو داشتم ،  دست نوشته ای که یک باره خاطره ای قشنگ برای من  خواهد شد . مرور زندگی آرامش بخش هست و آرامش بخش تر از آن خواندن این دست نوشته در سال هزار و سیصید و هشتاد و پنج هست !!!

به امید دیدار ....

 

شب یلدا رو به همه دختر / پسرهای ایرونی تبریک می گم ....

خوش باشید ...


مرسی از باران  عزیز که متنهای ادبی خیلی قشنگی  رو برام فرستادن:

بی معناست ...

زندگی بی عشق بی معناست
عاشق بی معشوق بی معناست
معشوق بی عاشق بی معناست
عاشق بی نگاه بی معناست
نگاه بی محبت بی معناست
محبت بی اسم بی معناست
و اسم بی تو بی معناست


جمله هایی با نداره...

یه نفر خوابش میاد و واسه خواب جا نداره
یه نفر یه لغمه نون برای فردا نداره
یه نفر میشینه و اسکناساشو میشمره می خواد امتحان کنه تا خورده یا تا نداره
یه نفر از بس بزرگه خونشون گم میشه توش
اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا میخواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم میکنه پولی اما نداره
یکی هر هفته یه روز پزشکشون می یاد خونش
یکی داره میمیره خرج مداوا نداره
یه نفر امضاش می ارزه به هزارتا ادمی
یکی بغد عمری رنج و زحمت امضا نداره
یکی فکر اخرین رزیمای غذاییه
یکی چون هیچی نخورده شب و روز نا نداره
ینفر تمام روزاش پر رنج و سختیه
هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره
ادما از یهجا اومدن همه میرن یجا
اونجا فرقی میون فقیرو دارا نداره
کاش بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت
با نمیشه با نمی خوام با نشد با نداره


مرسی از مریم عزیز :

از دریا پرسیدم محبت چیست ؟ گفت بی نیازتر از من

از آتش پرسیدم محبت چیست ؟ گفت سوزاننده تر از من

از آب پرسیدم محبت چیست ؟ گفت روانتر از من

از خاک پرسیدم محبت چیست ؟ گفت افتاده تر از من

از گل پرسیدم محبت چیست ؟ گفت زیباتر از من

حالا نازنین ! از تو می پرسم تویی که از همه اینها والاتری محبت یعنی چه ؟


بیست و هفتم / آذر / هشتاد و چهار

امروز می خوام اولین دست نوشته ی خودم رو بنویسم ...

امروز تولدم هست ....! (۲۷ آذر)

روزی که به دنیا امدم ...

روزی که پاک و صادق بودم ....

 روزی که هیچ توانایی علمی و ...  نداشتم ولی دلی داشتم به پاکی آب زلال ‌! دلی که روشن بود و زنده ! دلی که  جوابت رو صادق میداد ! دلی که یه جوره دیگه بود !

ای کاش ....

ای کاش اون دل اکنون در وجودم بود ..... ای کاش صادق بودم ..... ای کاش دلم زنده بود ! ای کاش پاک بودم و ای کاش همه اینطور بودن !

کاش همه زندگی زیبا و پاکی داشتن ! کاشکی همه یه جور بودن ! کاشکی همه تو زندگی به هم دیگه کلک نمی زدند و به هم دیگه عشق می ورزیدند ! کاشکی دروغ نبود و صادق بودن معنا داشت ! کاشکی برگها از درختها نمی افتادند ! کاشکی همه اشکهای پاک می ریختند و دل سنگی رو مینداختند دور ! کاشکی موندن معنا داشت  و هر کس برا خودش یه ستاره داشت!

و هزاران کاشکی دیگه که از ذهن ناتوان من دور هست ! خواننده ای که خیلی دوسش دارم(رضا صادقی) شعری رو میگه:

چی میشد اگه دروغ تو لحظه ما جا نداشت     چی میشد اگه دو رنگیم دیگه معنا نداشت

کاش میشد واسه هوس رفاقتا رو نفروخت      کاش میشد صداقت و رو تن هر آیینه دوخت

چرا ما آداما گاهی وقتا خیلی بد  میشیم         واسه راهه همدیگه خواسته نخواسته سد میشیم

جای مرحم واسه زخم عاشقا نمک میشیم      هر کی با ما صادق براش پر از کلک میشیم

و .......

حس می کنم دلم به جوره دیگه شده ! حس می کنم دست نوشته خیلی تاثیر داره!

تولد هر کسی در هر موقع زمانی و مکانی رو پیشا پیش تبریک میگم!

ممنون از همتون که به  دست نوشته شماره یک این وبلاگ توجه کردید!

مشخصات من در پست سوم این وبلاگ هست!میتونید نگاه کنید!

در پایان تشکر  می کنم از تمام کسانی که نظرات خودشون رو ابلاغ می کنند:

 از خانوم های عزیز : شادی ، رومینا ، نیلوفر ، صدف ، خاطره ، زهرا ، نیلوفر ۲ ، سمانه، سحر ، بهار ، آوا ، سارا، نگار، کیمیا، تیدا ، لیندا ، همتا ،غزاله ، شقایق ، عاطفه ،  ژیلا ،  مینا ، راضیه ،  لیلا ، پریسا، مهناز، طوبی ، میترا ،  هجران ، مریم،ساره ،  عسل و صبا ، مهسا ، باران ، دریا ، سزار ، ناناز ،  ارکا ، بانو ، افسانه ، انا ،  مریم ۲ ، ریحانه ، ساینا ، مینا ۲ و فاطمه و.....

واز آقایان: دهقانی ، آراز ، مجید ،  سهراب ، مهدی ، محمد رضا ،  حامد،  پیمان ، رضوان ،  حمید رضا و ......

 

 

 

+

نوشته شده در ساعت 15:41  توسط امیر علی  | 


جمعه هجدهم آذر 1384

عنوان متن : تنها

از هیاهوی واژه ها خسته ام

من سکوتم را

از اوراق سپید آموخته ام

آیا سکوت

روشن ترین واژه ها نیست؟؟

همیشه در خلوت

مرگ را مجسم دیده ام

آیا مرگ

خونسردترین واژه ها نیست؟

زنده بودنم را برده ام زیر یک علامت سوال بزرگ

آخرین چیزی که به یاد می آورم این است که

عاشق بودم و کسی را بی نهایت دوست داشتم

و عشق... ما را در یکدیگر حل می کرد

ولی حال آنقدر فاصله وجود دارد

که هیچکدام دیگری را حس نمی کنیم

می خواهم به خاطر بیاورم

ترسی خفیف اما پایدار به همه هویتم چنگ می زند

آیا کسی هست که مرا از این خواب لعنتی بیرون بکشد؟

فاصله میان واقعیت بیداری تا اوهام رویاها چقدر است؟؟

به چهره خود در آینه نمی نگرم

نکند خودم را به جا نیاورم؟

نکند آنقدر عوض شده ام که با خودم غریبه ام؟؟

تا چشم گشودم

از چشم زندگی افتادم

شبی- شاید امشب-

زیر نور یک واژه خواهم نشست

نام خونسرد معشوقه ام را

بر حواس پنجگانه ام

خال خواهم کوفت

و هم زمان

پایین یکی از برگهای خاطراتم

باز هم خواهم نوشت:  تنها

 

۲۷ آذر تولدم

ممنون از نظرات ...

+

نوشته شده در ساعت 13:26  توسط امیر علی  | 


سه شنبه یکم آذر 1384

مشخصات خالیفسور ، نویسنده وبلاگ

 

Ali Asghar Jafari Lari 

نویسنده : امیر علی ج.ل

مشخصات نویسنده :

امیر علی ج.ل ، دانشجوی حقوق و کامپیوتر  متولد : ۲۷/آذر/۱۳۶۷  (ش.ش ۲۷/۶/۶۷) و   علاقه مند به شعر ........موسیقی .......کامپیوتر.......بلاگنویسی......نجوم........ هستم ...

به اوایل سال ۸۵ بخاطر دسترسی های نامربوط به سیستمهای رایانه ای دانشگاه و سرقت اطلاعات دانشجویان ، ممنوع الورود به سایت دانشگاه شدم ...

عضو هیت تحریره مجله کاغذ بی خط (فرهنگی،اجتماعی،فلسفی) 

در حال نوشتن کتابی در مورد امنیت و نفوذگری هستم ، کتابی حدود ۶۰۰ صفحه ، در صورت کامل شدن ، خبر این کتاب را به شما خواهم داد ...

در آخر سال ۱۳۸۴ با عنوان  نفوذ به سایت ، نفر چهارم ایران شناخته شدم ...

مدیریت گروه های انجمن سایتهای مختلف رو دارم ...

دانش پژوهانی مختلف در زمینه کامپیوتر و اینترنت در  تهران دارم ....

حوزه فعالیت اینجانب در شهرهای تهران ، شیراز ، بندرعباس می باشد

Http://www.SecurityHacker.BlogFa.Com


مهارتی در طراحی مخصوصا طراحی کارتهای تبلیغاتی ، مشابه سازی و طراحی جلد کتاب دارم ! کتابهای مختلفی رو طراحی کردم که کتاب به یاد گذشته از هانی گلپایگانی و سی دی ریتم نامه از گروه موسیقی دونوازان و ...

Http://Designer-aaz.BlogFa.Com

یک گروه  تبلیغاتی  با نام آریاز تاسیس کردم که مدیریت گروه را به عهده دارم ...

گروه تبلیغاتی:این گروه شامل تبلیغات ، طراحی،چاپ،تبلیغات در بزرگراه ها،پخش و ... می باشد

خلاصه در موسیقی و هنر ، به گیتار علاقه مند هستم و ۳سال در این حوزه کار میکنم و در آموزشگاه ، گروه ای درست کردیم که گروه شامل ۷ نفر و مدیریت گروه رو برعهده دارم ...

مدیریت و نوازنده : امیر علی ج.ل

آرپژ : علیرضا.ط

ملودی : شادی.ن / هانیه.ب / پدرام.ف

ملودی ۲ : مهدیه.س

ریتم : پرستو.ی

 همایشهای مختلفی شرکت کردیم که بعضی مکانها خصوصی و بعضی دیگر عمومی بوده اند که خبر همایشهای عمومی به اطلاع شما داده خواهد شد...


در حد معمول به مباحث اقتصادی و روند شاخصها و  ... مهارت دارم و میتونم اطلاعاتم رو در اختیار دوستان قرار بدم ...

 


به نجوم علاقه مند هستم و منتظر رویدادهای نجومی هستم ، توسط ماهواره های عمومی  اطلاعات جالبی در این مورد دریافت میکنم...

بلاگنویسی را در ۵سال پیش شروع کرده ام و هیچ وقت علاقه مند به ایجاد فضا یا وبسایت نبوده ام و عاشق نوشتن در بلاگ شخصی ام  هستم ...

شعر و ادبیات رو خیلی دوست دارم و شعرهای مختصری در حوزه ی نو (نیمایی) سروده ام  که میتوانید در همین وبلاگم تعدادی از انها رو بخونید ...

عاشق نوشتن و خواندن کتابهای مختلف  در زمینه شعر / رمان / موسیقی / کامپیوتر  و روانشناسی هستم و کتابخانه ای در همین حوزه  دارم .... 

* باور ها ، نظرات و عقایدم :

عاشق ایران هستم و هیچ وقت به خاطر مسایل سیاسی و اجتماعی و مذهبی از ایران جدا نخواهم شد ...

عاشق خواننده های داخل ایران :  محسن یگانه ی عزیز و صدای دلنشین رضا صادقی

عاشق شعر / نجوم / وبلاگنویسی  / روانشناسی / موسیقی / کامپیوتر / گفتگو و...

عاشق روانشناسان آنتونی رابینز و کارنگی و دکتر باربارای آنجلیس هستم ...

عاشق ، پیوند و نزدیکی با دوستان و .... هستم ...

عاشق پاییز هستم و بهار ...

عاشق مشهوریت و مدیریت هستم ...

عاشق یادگیری در هر زمینه ای ، البته مثبت ...

و عاشق ...

زبان انگلیسی/ آلمانی را در حد خوب و مناسب فراگرفته ام  و ایتالیایی و فرانسوی و اسپانیایی هم در حد ساده یاد دارم ...

* آلبوم عکس :

تعدادی از عکسهای خودم از آلبوم ها و شاخه های  شخصی  :

Ali Asghar Jafari Lari

برای تماس با اینجانب :

Ali_Plus67@Yahoo.Com

آلمانی :

Hallo , Bitte schön

?Wie geht's

Danke

Viel Glück, Auf Wiedersehen

اسپانیایی:

¡Hola!

Bienvenidos

Cómo estás? 

Adiós

فرانسوری:

Bonjour

De rien

Merci

Au revoir

ایتالیایی:

Buon giorno

Come sta

Grazie

ArrivederLa

دوستان عزیز میتوانند با من در تماس باشند و خوشحال خواهم شد با زبانهای دلخواه خودشون با هم گفتگوی آنلاین داشته باشیم !

 با تشکر از همه بازدیدکنندگان عزیز


 

+

نوشته شده در ساعت 19:22  توسط امیر علی  | 


سه شنبه یکم آذر 1384

متنهای زیبا ...

 

چترها را باید بست

               زیر باران باید رفت...

                                        فکر را خاطره را زیر باران باید برد...

                                                     با همه مردم شهر زیر باران باید رفت...


نيست اگر کمي به هم فکر کنيم
در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم
بد نيست اگرخانه ما سيماني است
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم
هر وقت زيادمان دلي ميشکند
بد نيست که يک لحظه به کم فکر کنيم
من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب
بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم


سکوت تو تمام هستی مرا فرو می ریزد 

و منم که در پس این غربت به ویرانی می رسم 
چرا لب به سخن نمی گشایی مگر نمی دانی که 
زمزمه های تو حیات را در من جاری می کند 
و روح تازه به کالبد بی جان من می دمد 
چقدر تو در من زندگی می دمی 
هوا را از من بگیر نجوایت را نه

    


 
اگه معدن بودید فکر می کنید چند تا گوهر و چیزای گرانبها در وجودتون می شد کشف کرد؟
ولی من پیش خودم که به این موضوع فک می کنم خجالت زده می شم. شما چی؟
 

دنيا قبل از اون كه
 عمرت تموم بشه تموم مي شه دنيا وقتي تموم مي شه كه تو تموم شده باشي! تموم تموم تموم
 
 
 

+

نوشته شده در ساعت 18:53  توسط امیر علی  | 


رهگذری از دیار پاییز

دست نوشته های یک خالیفسور