یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384
سلام....
سی ام /آذر / هشتاد و چهار امشب شب یلداست .... خانواده رفتن مسافرت و فقط من و داداشم تو خونه هستیم. الان هم که دارم می نویسم داداشم خونه نیست و خودم تک و تنها تو خونه هستم.شب یلدا شب خیلی قشنگی هست ! قلم رو برمی دارم که چیزی بنویسم ولی توان نوشتن رو ندارم ... کتاب رو برمیدارم اما نه ! اشتیاق خوندن هم ندارم ... ! تنهایی خیلی سخته ولی یه حس قشنگ رو به آدم میده ! نمیدونم چی کار کنم !چی بگم و به کی بگم!؟ ولی وقتی فکر میکنم میبینم یه همدم دوست داشتنی دارم ! یه رفیق هم دل و پایدار ! یه رفیقی که درد روزگار رو میدونه ! یه رفیقی که آرزوش شریک شدن و همدم بودنه ! می رم تواتاقم ! می رم گوشه اتاق و ساز دوست داشتنی ام رو بر میدارم ... و شروع می کنم آهسته آهسته به موسیقی که امروز یاد گرفتم .... می دونی دل اسیره اسیره تا بمیره می دونی بدون تو دلم آروم نگیره می دونی دل تنگ تو نموده آهنگ تو ولی بیهوده گویم بسی بیهوده جویم و..... ساز یا همون گیتار دوست داشتنی خیلی به من اشتیاق داد ! اشتیاقی که با حسی قشنگ از تنهایی عجین گشته بود ! اشتیاق ... شب یلدا ، شب خیلی قشنگی هست ! شبی که آهسته آهسته تموم میشه و خورشید به انتظار تموم شدن این شب طولانی میشینه تا صبح و.... اشتیاقی پیدا کردم که توان درج کردن این دستنوشته رو داشتم ، دست نوشته ای که یک باره خاطره ای قشنگ برای من خواهد شد . مرور زندگی آرامش بخش هست و آرامش بخش تر از آن خواندن این دست نوشته در سال هزار و سیصید و هشتاد و پنج هست !!! به امید دیدار .... شب یلدا رو به همه دختر / پسرهای ایرونی تبریک می گم .... خوش باشید ...
مرسی از باران عزیز که متنهای ادبی خیلی قشنگی رو برام فرستادن:
بی معناست ...
زندگی بی عشق بی معناست
عاشق بی معشوق بی معناست
معشوق بی عاشق بی معناست
عاشق بی نگاه بی معناست
نگاه بی محبت بی معناست
محبت بی اسم بی معناست
و اسم بی تو بی معناست
جمله هایی با نداره...
یه نفر خوابش میاد و واسه خواب جا نداره
یه نفر یه لغمه نون برای فردا نداره
یه نفر میشینه و اسکناساشو میشمره می خواد امتحان کنه تا خورده یا تا نداره
یه نفر از بس بزرگه خونشون گم میشه توش
اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا میخواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم میکنه پولی اما نداره
یکی هر هفته یه روز پزشکشون می یاد خونش
یکی داره میمیره خرج مداوا نداره
یه نفر امضاش می ارزه به هزارتا ادمی
یکی بغد عمری رنج و زحمت امضا نداره
یکی فکر اخرین رزیمای غذاییه
یکی چون هیچی نخورده شب و روز نا نداره
ینفر تمام روزاش پر رنج و سختیه
هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره
ادما از یهجا اومدن همه میرن یجا
اونجا فرقی میون فقیرو دارا نداره
کاش بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت
با نمیشه با نمی خوام با نشد با نداره
مرسی از مریم عزیز :
از دریا پرسیدم محبت چیست ؟ گفت بی نیازتر از من
از آتش پرسیدم محبت چیست ؟ گفت سوزاننده تر از من
از آب پرسیدم محبت چیست ؟ گفت روانتر از من
از خاک پرسیدم محبت چیست ؟ گفت افتاده تر از من
از گل پرسیدم محبت چیست ؟ گفت زیباتر از من
حالا نازنین ! از تو می پرسم تویی که از همه اینها والاتری محبت یعنی چه ؟
بیست و هفتم / آذر / هشتاد و چهار
امروز می خوام اولین دست نوشته ی خودم رو بنویسم ...
امروز تولدم هست ....! (۲۷ آذر)
روزی که به دنیا امدم ...
روزی که پاک و صادق بودم ....
روزی که هیچ توانایی علمی و ... نداشتم ولی دلی داشتم به پاکی آب زلال ! دلی که روشن بود و زنده ! دلی که جوابت رو صادق میداد ! دلی که یه جوره دیگه بود !
ای کاش ....
ای کاش اون دل اکنون در وجودم بود ..... ای کاش صادق بودم ..... ای کاش دلم زنده بود ! ای کاش پاک بودم و ای کاش همه اینطور بودن !
کاش همه زندگی زیبا و پاکی داشتن ! کاشکی همه یه جور بودن ! کاشکی همه تو زندگی به هم دیگه کلک نمی زدند و به هم دیگه عشق می ورزیدند ! کاشکی دروغ نبود و صادق بودن معنا داشت ! کاشکی برگها از درختها نمی افتادند ! کاشکی همه اشکهای پاک می ریختند و دل سنگی رو مینداختند دور ! کاشکی موندن معنا داشت و هر کس برا خودش یه ستاره داشت!
و هزاران کاشکی دیگه که از ذهن ناتوان من دور هست ! خواننده ای که خیلی دوسش دارم(رضا صادقی) شعری رو میگه:
چی میشد اگه دروغ تو لحظه ما جا نداشت چی میشد اگه دو رنگیم دیگه معنا نداشت
کاش میشد واسه هوس رفاقتا رو نفروخت کاش میشد صداقت و رو تن هر آیینه دوخت
چرا ما آداما گاهی وقتا خیلی بد میشیم واسه راهه همدیگه خواسته نخواسته سد میشیم
جای مرحم واسه زخم عاشقا نمک میشیم هر کی با ما صادق براش پر از کلک میشیم
و .......
حس می کنم دلم به جوره دیگه شده ! حس می کنم دست نوشته خیلی تاثیر داره!
تولد هر کسی در هر موقع زمانی و مکانی رو پیشا پیش تبریک میگم!
ممنون از همتون که به دست نوشته شماره یک این وبلاگ توجه کردید!
مشخصات من در پست سوم این وبلاگ هست!میتونید نگاه کنید!
در پایان تشکر می کنم از تمام کسانی که نظرات خودشون رو ابلاغ می کنند:
از خانوم های عزیز : شادی ، رومینا ، نیلوفر ، صدف ، خاطره ، زهرا ، نیلوفر ۲ ، سمانه، سحر ، بهار ، آوا ، سارا، نگار، کیمیا، تیدا ، لیندا ، همتا ،غزاله ، شقایق ، عاطفه ، ژیلا ، مینا ، راضیه ، لیلا ، پریسا، مهناز، طوبی ، میترا ، هجران ، مریم،ساره ، عسل و صبا ، مهسا ، باران ، دریا ، سزار ، ناناز ، ارکا ، بانو ، افسانه ، انا ، مریم ۲ ، ریحانه ، ساینا ، مینا ۲ و فاطمه و.....
واز آقایان: دهقانی ، آراز ، مجید ، سهراب ، مهدی ، محمد رضا ، حامد، پیمان ، رضوان ، حمید رضا و ......
نوشته شده در ساعت 15:41 توسط امیر علی |
جمعه هجدهم آذر 1384
از هیاهوی واژه ها خسته ام من سکوتم را از اوراق سپید آموخته ام آیا سکوت روشن ترین واژه ها نیست؟؟ همیشه در خلوت مرگ را مجسم دیده ام آیا مرگ خونسردترین واژه ها نیست؟ زنده بودنم را برده ام زیر یک علامت سوال بزرگ آخرین چیزی که به یاد می آورم این است که عاشق بودم و کسی را بی نهایت دوست داشتم و عشق... ما را در یکدیگر حل می کرد ولی حال آنقدر فاصله وجود دارد که هیچکدام دیگری را حس نمی کنیم می خواهم به خاطر بیاورم ترسی خفیف اما پایدار به همه هویتم چنگ می زند آیا کسی هست که مرا از این خواب لعنتی بیرون بکشد؟ فاصله میان واقعیت بیداری تا اوهام رویاها چقدر است؟؟ به چهره خود در آینه نمی نگرم نکند خودم را به جا نیاورم؟ نکند آنقدر عوض شده ام که با خودم غریبه ام؟؟ تا چشم گشودم از چشم زندگی افتادم شبی- شاید امشب- زیر نور یک واژه خواهم نشست نام خونسرد معشوقه ام را بر حواس پنجگانه ام خال خواهم کوفت و هم زمان پایین یکی از برگهای خاطراتم باز هم خواهم نوشت: تنها ۲۷ آذر تولدم ممنون از نظرات ...
نوشته شده در ساعت 13:26 توسط امیر علی |
سه شنبه یکم آذر 1384

Adiós
Bonjour
Grazie
نوشته شده در ساعت 19:22 توسط امیر علی |
سه شنبه یکم آذر 1384
چترها را باید بست زیر باران باید رفت... فکر را خاطره را زیر باران باید برد... با همه مردم شهر زیر باران باید رفت...
نيست اگر کمي به هم فکر کنيم
سکوت تو تمام هستی مرا فرو می ریزد
در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم
بد نيست اگرخانه ما سيماني است
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم
هر وقت زيادمان دلي ميشکند
بد نيست که يک لحظه به کم فکر کنيم
من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب
بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم
ولی من پیش خودم که به این موضوع فک می کنم خجالت زده می شم. شما چی؟
نوشته شده در ساعت 18:53 توسط امیر علی |
