تبليغاتX
رهگذری از دیار پاییز

About Me

متولد 27 آذر 1367 / نوازنده گیتار و کیبورد ، فیلمنامه نویس و کارگردان فیلمهای کوتاه ، نویسندگی مقالات نفوذ به شبکه ، رتبه چهارم ایران در هک سایتهای دولتی در سال 1384 در اخبار سیاه و رتبه 5 در سال 1386 ، تدریس هک و مشاوره امنیتی و آنالیزر ، طراح سی دی و کتاب ، سرودن شعر و متون ادبی ، دانشجوی رشته حقوق ، علاقه مند به روانشناسی ، سطح ابتدایی زبانهای آلمانی ، ایتالیایی ، فرانسوی و اسپانیایی

My Blog

صفحه نخست
پست الکترونيک

Archive

اسفند 1387
آبان 1387
فروردین 1387
دی 1386
مرداد 1386
اسفند 1385
آبان 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384

Links

Daily Links


آرشيو پيوندهاي روزانه

 

Category

 

Template By


www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين

 

دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384

شعرهای ماندگار ...

در بیابانی دور.....که نروید جز خار.....که نتوفد جز باد.....که نخیزد جز مرگ ....که نجنبد نفسی از نفسی ....خفته در خاک کسی * زیر یک سنگ کبود...در دل خاک سیاه ....میدرخشد دو نگاه ....که به ناکامی ازین محنت گاه......کرده افسانه ی هستی کوتاه ......باز می خند مهر....باز می تابد ماه....باز هم قافله سالار وجود......سوی صحرای عدم پوید راه  و .....


دلم می خواست دست مرگ را از دامن امید ما کوتاه می کردند

در این  دنیای بی آغاز و بی پایان

در این صحرا که جز گرد و غبار از ما نمی ماند

خدا زین تلخکامی های بی هنگام بس می کرد

نمی گویم پرستوی زمان را در قفس می کرد!

نمی گویم به هر کس بخت و عمر جاودان می داد

نمی گویم به هر کس عیش و نوش رایگان می داد

همین ده روز هستی را امان می داد

دلش را ناله ی تلخ سیه روزان نکان می داد!

دلم می خواست عشقم را نمی کشتند

صفای -آرزویم را-که چون خورشید تابان بود-می دیدند

چنین از شاخسار هستی ام آسان نمی چیدند

گا عشقی چنان شاداب را پر پر نمی کردند

به باد نامرادی ها نمی دادند

به صد یاری نمی خواندند

به صد خواری نمی راندند

چنین تنها به صحراهای بی پایان اندوهم نمی بردند

و ...........

+

نوشته شده در ساعت 12:32  توسط امیر علی  | 


سه شنبه هفتم تیر 1384

I Love You

اگر تاریخ بودم واقعیه روز آشنایی رو می نوشتم ، اگر جغرافی بودم محل زندگیت را می کشیدم ، اگر شیمی بودم با تو ترکیب می شدم ، اگر متون بودم عشق را معنی می کردم ، اگر ریاضی بودم با تو جمع می شدم ، اگر انگلیسی بودم فریاد می زدم برای همیشه I Love You

+

نوشته شده در ساعت 17:8  توسط امیر علی  | 


رهگذری از دیار پاییز

دست نوشته های یک خالیفسور